بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می‌گوید: فردا به فلان حمام برو وکار روزانه حمامی را از نزدیک نظاره کن. دو شب این خواب را دید و توجه نکرد ولی فردای شب سوم که خواب دید به آن حمام مراجعه کرد دید حمامی با زحمت زیاد و د ر هوای گرم از […]

  موضوع: ادبی | برچسب ها :
   تاريخ:۹۰/۰۶/۱۹   ساعت:۹:۱۷ قبل از ظهر ۴ نظر

دو دوست با پای پياده از جاده ای در بيابان عبور ميکردند. بين راه سر موضوعی اختلاف پيدا کردند و به مشاجره پرداختند.يکی از آنها از سر خشم؛بر چهره ديگری سيلی زد. دوستی که سيلی خورده بود؛سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چيزی بگويد،روی شنهای بيابان نوشت “امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلی […]

  موضوع: ادبی | برچسب ها : ,
   تاريخ:۹۰/۰۵/۲۰   ساعت:۵:۳۶ قبل از ظهر ۳ نظر

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آن‌ها در گرفت. آن‌ها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند وقتی به موضوع خدا رسید آرایشگر گفت: من باور نمی‌کنم که خدا وجود دارد. مشتری پرسید: چرا باور نمی‌کنی؟ آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی […]

  موضوع: ادبی | برچسب ها : ,
   تاريخ:۹۰/۰۲/۲۹   ساعت:۸:۰۸ قبل از ظهر ۳ نظر

میگویند حدود ۷۰۰ سال پیش، در اصفهان مسجدی می‌ساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری‌ها را انجام می‌دادند. پیرزنی از آنجا رد می‌شد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره‌ها کمی کجه! کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف […]

  موضوع: ادبی | برچسب ها : ,
   تاريخ:۹۰/۰۲/۲۵   ساعت:۸:۰۵ بعد از ظهر ۲ نظر

حتماً اين‌جوری بوده كه دست‌های همديگه رو گرفته بودين و دو نفری روی برگ‌ها قدم می‌زدين. عصر يكی از همين روزهای بهاری. شايد! شونه به شونه. چشم تو چشم. به‌هم نگاه می‌كردين و می‌خنديدين. فيلمبردار هم دورتون می‌چرخيد. تو، لباس سفيدِ بلندی پوشيده بودی با سنگ‌هايی كه دوخته شده بود به حاشيه‌ی باريكِ لباست. كنار […]

  موضوع: ادبی | برچسب ها :
   تاريخ:۹۰/۰۱/۲۰   ساعت:۱۱:۰۹ قبل از ظهر ۱ نظر

مطلبی رو که در زیرخواهید خواند به دست خانم نوروزی کارشناس روانشناسی نویسنده جدید وبلاگ نگاشته شده است که از این پس با ما همکاری خواهند کرد. روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که […]

  موضوع: ادبی, روانشناسی | برچسب ها : ,
   تاريخ:۸۹/۱۲/۲۷   ساعت:۱۰:۱۹ قبل از ظهر ۵ نظر

چهل روز غم انگیز در فراغ مادر گذشت چه سخت است فراموش کردنت مادر كسى كه ناز مرا مى كشيد مادر بود كسى كه حرف مرا مى شنيد مادر بود كسى كه گنج بدستم سپرده بود پدر كسى كه رنج به پايم كشيد مادر بود كسى كه شيره جان مى مكيد من بودم كسى كه […]

  موضوع: ادبی, روزنوشت |
   تاريخ:۸۹/۰۸/۲۸   ساعت:۹:۴۰ قبل از ظهر ۱۴ نظر

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد! روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی […]

  موضوع: ادبی | برچسب ها : ,
   تاريخ:۸۹/۰۲/۱۹   ساعت:۷:۱۱ قبل از ظهر ۵ نظر

در خنده ی هر عكسپابه پای رنگ هانام تو ورق می خورد  یك روز خنده ات بلنددر آبشاریك روز خنده ات كوتاهدر سایه ی من بیم از خنده ی كوتاه ندارمبا خنده ی بلنداز پریشانی پر نمی توانی گشود http://ghazaee.blogfa.com

  موضوع: ادبی | برچسب ها :
   تاريخ:۸۸/۰۸/۹   ساعت:۷:۲۱ بعد از ظهر نظر بدهيد

1- علم کیمیا (علم صناعت) : علمی است که بوسیله آن می‏توان قوای اجرام معدنی بعضی را به بعض دیگر تبدیل کرد. مثلاً بوسیله این علم می‏توان طلا و نقره را از فلزات جدا کرد. از این رو مردم در قدیم در آرزوی تبدیل مس به طلا بودند و به کیمیا گری علاقه فراوانی داشتند […]

  موضوع: ادبی, علمی, مذهب | برچسب ها : , , , ,
   تاريخ:۸۸/۰۷/۱   ساعت:۳:۳۸ بعد از ظهر ۵ نظر

یکی از فرصتهای خوبی که در ماه مبارک رمضان پیش اومد پیگیری و دنبال کردل سریال زیبای نردبام آسمان ساخته محمد حسین لطیفی بود که من رو با یکی دیگر از مفاخر کشورمون آشنا کرد چون تا به حال در رابطه با جمشید کاشانی چیزی نشنیده بودم . و به دلیل علاقه ای که به […]

  موضوع: ادبی, ترین‌ها, جهان, چهره‌ها | برچسب ها : ,
   تاريخ:۸۸/۰۶/۳۱   ساعت:۳:۰۵ بعد از ظهر نظر بدهيد