یادش بخیر بچگی هامون تو همچین روزایی چقدر هیجان و ذوق داشتیم واسه فردا. تمام کتابا جلد کرده ، لباسها اتو کرده ، کفشامون واکس زده همه چیز واسه شروع یه سال جدید تحصیلی آماده بود.

یادمه تلوزیون سرودی پخش میکرد که شعرش هنوز کم و بیش توی ذهنم هستش:

باز آمد بوی ماه مدرسه، بوی بازی های راه مدرسه/بوی ماه مهر ماه مهربان،بوی خورشید پگاه مدرسه/از میان کوچه های خستگی،می گریزم در پناه مدرسه/باز می بینم ز شوق بچه ها، اشتیاقی در نگاه مدرسه/زنگ تفریح و هیاهوی نشاط،خنده های قاه قاه مدرسه/باز بوی باغ را خواهم شنید،از سرود صبحگاه مدرسه

نمیدونم کامله یا نه ولی یادمه خیلی باهاش حال میکردم.

یادش بخیر ولی امسال در تموم زندگیم تنها سالیه که با اومدن ماه مهر دیگه مشغله ذهنی واسه مدرسه و کنکور و درس و دانشگاه ، حتی سربازی ندارم و یه جور احساس آزادی از یه طرف و به نوعی هم احساس بی هدفی و علافی از طرف دیگه دارم.ولی خداییش دلم واسه اون روزا خیلی تنگ شده.

بگذریم امشب شب قدره ، انشاالله که تمام دعاهاتون به درگاه خدا مستجاب بشه ما رو هم از دعاهاتون بی نصیب نذارین.
التماس دعا

iranew
iranew@gmail.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *