امروز داخل درمانگاه توی صف نشسته بودم که یکهو همهمه ای به پا شد . وقتی که رسیدم دیدم که کلی شلوغ شده ، همه از هم میپرسیدن که دعوا شده ؟! رفتم جلو تر و دیدمش خیلی نحیف و لاغر بود پاهاش داشت میلرزید ، به نظر میومد که به سختی روی پاهاش وایساده ، همه دورش جمع شده بودن . اون یه مشکل کوچیک داشت پول سرمی رو که دکتر گفته بود رو نداشت بده . پولش میشد ۱۶۰۰ تومن . بعدش دیدم که چند نفر دیگه هم که مثل خودش بودن صداشون در اومد و یواش یواش تعدادشون زیاد شد . یه لحظه به بقیه نگاه کردم و بعدش هر چی دنبالش گشتم دیگه نتونستم پیداش کنم. رفته بود … اون یه بازنشسته بود.
ببخشید که سرتون رو درد آوردم . راستش امروز با دیدن این صحنه کلی حالم گرفته شد و تاسف خوردم.
راستی نوزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران هم از دیروز شروع به کار کرده . من هم قراره که فردا برم تهران اگه نکته جالبی اوجا دیدم حتما براتون می نویسم. در ضمن ساعت کار نمایشگاه هم از ۱۱ صبح تا ۸ شب هستش .

iranew
iranew@gmail.com

One thought on “او یک بازنشسته بود”

  1. دوست عزیز وبلاگنویسم خسته نباشید…واقعا وبلاگ زیبا و نوشته های خواندنی و جالب و مفیدی دارید از این رو خوشحال میشم به کلبه ی محقر و کوچک منم یه سری بزنید و من رو هم با حضورتون خوشحال و مستفید کنید.
    منتظرم و خدانگهدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *