نویسنده: سمیرا نوروزی

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو بدند . هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند .مسابقه شروع شد .

راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند .

داستان قورباغه‌ها

شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :

‘ اوه,عجب کار مشکلی !!’

‘اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند

یا :

‘هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !’

قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند …

بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند …

جمعیت هنوز ادامه می داد,’خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !’
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف

ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ….

این یکی نمی خواست منصرف بشه !

بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه

کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !

بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو

انجام داده؟

اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟

و مشخص شد که …

برنده ی مسابقه کر بوده !!!

نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید… چون

اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند–چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !
همیشه به قدرت کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره

پس :
همیشه …

مثبت فکر کنید !

و بالاتر از اون

کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید

رسید !

و هیشه باور داشته باشید :

من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم

  موضوع: روانشناسی | برچسب ها : ,
   تاريخ:۹۰/۰۱/۳   ساعت:۸:۴۹ قبل از ظهر ۳ نظر

پست هاي مرتبط

۳ دیدگاه برای “داستان قورباغه ها”

  1. خسروی گفت:

    مطلب بسیار زیبایی بود لذت بردم .اری راز موفقیت در زندگی امید و تلاش است که باید آموخت

  2. hiro گفت:

    قشنگ بود!
    مرسي!

  3. hadi گفت:

    مرسی جالب و اموزنده بود.

نظر شما چیست ؟

    نظر سنجی